امروز
4 اسفند 1398 Feb 23 2020

بازار محیطی بدون ساختار است

بازار محیطی بدون ساختار است

بازار محیطی بدون ساختار است

خلاصه:

اغلب معامله گران نه تنها از برنامه ریزی برای معاملات خود طفره می روند،بلکه سعی می کنند بیش ترین فاصله ی روانی ممکن را بین کارهایشان ونتایج آن ها ایجاد کنند.

بازار محیطی بدون ساختار است


برخلاف ساختار فعالیت های اجتماعی که یک شروع،پایان و قواعد مشخص و محکمی دارند که رفتار شما را هدایت می کنند،محیط بازار بیش تر شبیه به یک رودخانه ی بسیار طولانی است که همیشه در جریان است و ابتدا،انتها و ساختار مشخصی ندارد.هرجا شما به داخل آن بپرید ممکن است کمی آن طرف تر تغییر جهت بدهد.بازار فاقد ساختار است و برای بازی،قانونی پیش پای شما نمی گذارد و باید تمام قواعد بازی را خودتان تعریف کنید و در این کار آزادی عمل بسیار زیادی هم دارید.
در یک محیط بدون ساختار بسیار حیاتی است که خودتان یک سری مسائل را شفاف کنید و قواعدی را برای خود وضع نمایید که راهنمای رفتار شما باشند تا در این فضای بی انتها از فرصت ها و تهدید ها راه خود را گم نکنید و خود را متحمل زیان های مهلک نکنید.
منضبط شدن و ایجاد ساختار برای معاملات یکی از راه حل های روشنی است که می تواند  بسیاری از مشکلات روان شناختی که معامله گر روی سر خود آوار می کند را برطرف کند.اما این کار مستلزم عبور از خط های قرمز روان شناختی و پا گذاشتن به قلمرو مسولیت پذیری و جوابگویی به خود است.
به خاطر داشته باشید بازار نمی تواند به معامله گری که کاملا  به خود اعتماد دارد و می داند که در هر لحظه و تحت هر شرایطی،بهترین عکس العمل را برای حفظ منافع خود نشان خواهد داد،کوچک ترین آسیبی برساند.اما قبل از  آن که افراد بتوانند چنین اعتمادی به خود بکنند.باید بتوانند موانع روانی موجود بر سر راه خود را شناسایی و برطرف کنند.

در بازار دلایل نامربوط اند
دلایلی که معامله گران برای رفتار خود بیان می کنند نامربوط اند.یعنی اغلب معامله گران نمی دانند چرا کاری را انجام می دهند،چون اصولا از قبل برنامه ای برا ی کارهایشان ندارند و لذا این موضوع باعث می شود ارتباط خاصی بین آن ها و رفتارشان وجود نداشته باشد.اغلب معامله گران فی البداهه و ناگهانی تصمیم به کاری می گیرند و سپس برای کار خود دلیل می آورند.اغلب این دلایل ،که بعد از انجام عمل ذکر می شوند،صرفا دلایلی برای توجیه کارهای انجام شده یا بهانه هایی برای توجیه کارهای انجام نشده هستند.
اساسا معامله گران برای کسب سود کار می کنند.برا ی کسب سود باید وارد موقعیت های خرید یا فروش شد،موقعیت خود را برای مدتی نگه داشت و سپس از معامله خارج شد.ورود و خروج معامله گران به موقعیت ها مانند نیروهایی بر قیمت عمل می کنند و باعث حرکت آن ها می شوند. وقتی آن ها در حال مشاهده ی بازار هستند و در انتظار فرصتی برای ورود به معامله هستند ،یا وقتی درحال نگه داری از موقعیتی هستند که از قبل داشته اند،به عنوان نیروهای نهفته ای محسوب می شوند که هر لحظه ممکن است وارد کار شوند.

همیشه حق با بازار است
آنچه شما میخواهید،به آن عقیده دارید یا از بازار انتظار دارید در روند کلی بازار هیچ اثری ندارد مگر آن که حجم معاملات شما آن قدر بالا باشد که بتوانید شخصا بازار را کنترل کنید و قیمت هارا به سمتی که روامی پندارد ببرید.
نظر شما در مورد قیمت یک سهم یا قرار داد آتی محترم است و دلایل شما برای آن ممکن است بسیار معتبر باشند،ولی اگر بازار با نظر شما هم عقیده نباشد،صرف نظر از قوت استدلال ها و درجه بالای اعتبار اطلاعات شما،قیمت ها در جهتی حرکت می کنند که برآیند نیروها درآن جهت باشد.در این جا فقط نیروی معامله گرانی که اقدام به خرید یا فروش می کنند باعث حرکت قیمت ها می شود و حرکت قیمت ها موجب خلق فرصت ها می شوند وفرصت ها می توانند سود ایجاد کنند و کسب سود،همه آن چیزی است که معامله گران به دنبال آن هستند.
پتانسیل سود و ضرر نامحدود است
شما در هر معامله نمی دانید قیمت ها از نقطه فعلی به کجا خواهند رفت.به این ترتیب اصلا از ابتدا معلوم نیست شما در یک معامله چه قدر سود یا زیان خواهید کرد.
فاکتور های روان شناختی متعددی هستند که در میزان صحت ارزیابی شما از پتانسیل حرکت بازار در یک جهت خاص تاثیر دارند.یکی از آن ها این است که خود را از این توهم که یک یا چند معامله می تواند تمام آرزوهای مالی شما را برآورده کنند رها کنید.حداقل زیانی که این توهم می تواند داشته باشد آن است که مانع از این می شود که یاد بگیرید چگونه دیدگاه بی طرفانه ای از بازار داشته باشید..

قیمت ها در حرکت دائمی است
بازارها همیشه در حال حرکت اند و هیچ گاه نمی ایستند و تنها مکث می کنند.حتا وقتی بازار بسته است حرکت قیمت ها متوقف نشده است،چرا که قیمت اولین معامله در روز بعد،لزوما همان قیمت آخرین معامله در روز قبل نخواهد بود. چیزی که از آن ها به عنوان سه تصمیم ساده ی خرید،نگه داری و فروش یاد می شود،در واقع یک فرآیند دائمی از تصمیم گیری در مورد این موضوع است که چه مبلغی از سود یا زیان را "کافی"بدانید.
معامله گران موفق همیشه گفته اند:"همیشه با پولی معامله کنید که توان باختن آن را دارید"
اگر کنترل خود را به دست نگیرید،بازار همیشه می تواند شما را این گونه وسوسه کند که در این موقعیتی که در سود هستید،می توانید سود بیش تری نیز کسب کنید و برعکس،می تواند انواع بهانه ها رابه دست شما بدهد تا با آن ها خود را توجیه کنید که به زودی بازار بر خواهد گشت و شما را از موقعیت زیان دهی که در آن قرار دارید خارج خواهد کرد.سر فرود آوردن در برابر هر یک از این وسوسه ها می تواند پیامدهای منفی دردناکی به همراه داشته باشد.
در حین ورود به معامله ،تمام باورهای ذهنی شما در مورد مسائلی چون فرصت در برابر تهدید ،احساس جا ماندن از بقیه ،نیاز به یک چیز مطمئن ،اشتباه نکردن واز همه مهم تر ،امکان بردن سودهای کلان،دست به کارمی شوند. درحین خروج نیز تعاریف ذهنی شما از طمع، زیان،شکست و غیره نقش آفرین هستند  ذهن شما درگیر این مسائل است.با توجه به این موارد وهمچنین در نظر گرفتن پتانسیل سودهای کلان،به راحتی می توان درک کرد که چرا برای اغلب معامله گران،ورود به معامله خیلی آسان تراز خروج  از معامله است.
از آنجا که همه ما به صورت غریزی از رویارویی با هر چیزی که دردآور باشد اجتناب می کنیم(مثل خروج زود هنگام از یک معامله سودآور و یا اقرار به اشتباه در ماندن در یک معامله زیان ده)آسان ترین راه برای برون رفت از چنین شرایطی این است که با چاشنی توهم،خود را قانع کنیم که در معامله ی سودآوری هستیم که سود آن مرتب در حال افزایش است،یا شواهدی جمع کنیم که نشان دهد ما درمعامله زیان دهی نیستیم.بنابراین در هر دو حالت،دربرابر این نیروهای که در ذهن ما وجود دارند وما را از ادراک بی طرفانه ی پتانسیل های سود و زیان بازار با می دارند،منفعل می شویم...


 



کافه تجارت