امروز
7 خرداد 1399 May 27 2020

خواندن دست بازار برای شناسایی فرصت ها

خواندن دست بازار برای شناسایی فرصت ها

خواندن دست بازار برای شناسایی فرصت ها

خلاصه:

معامله گران به عنوان نیروهای محرک،قیمت ها را حرکت می دهند.از آن جا که اغلب معامله گران از قبل برنامه ای برای معاملات خود ندارند و یا نمی خواهند مسئولیت کارهایشان را بر عهده بگیرند،مستعد آن هستند که از روی انواع ترس معامله کنند.

خواندن دست بازار برای شناسایی فرصت ها


معامله گرانی که محرک آن ها ترس است،معمولا آگاه نیستند که ترس تا چه حد قدرت شناسایی فرصت های موجود را در آن ها کاهش می دهد و باعث می شود رفتار آن ها از سوی یک ناظر بی طرف (که خودش در حلقه ی ترس گرفتار نباشد)قابل پیش بینی باشد.
از این رو است که در شرایط خاص در بازار ،اغلب معامله گران کار یکسانی انجام می دهند(که عامل ترس دسته جمعی آن ها از چیزی است که فکر می کنند قرار است اتفاق بیفتد) و با عث بر هم خوردن تعادل قیمت و حرکت آن به یک سمت می شود.
اگر روش شناسایی این شرایط را یاد نگرفته باشید،در موقع بروز آن ها،قادر به درک آنها نخواهید بود،چرا که آن حلقه ی انرژی برای ایجاد تمایز لازم بین محیط داخل و خارج  در ذهن شما تشکیل نشده است.
برای جلوگیری از ایجاد نقاط کور در درک مان،باید یاد بگیریم چگونه بدون ترس معامله کنیم.برای این کار باید کاملا به خود اطمینان کنیم که همه اطلاعاتی را که بازار در مورد خودش به ما عرضه می کند را پذیرا باشیم و آن ها را قبول کنیم.
همچنین بایستی بتوانیم به خود اعتماد کنیم که در هر زمان ،کاری را که به بهترین وجه حافظ منافع ماست را بدون معطلی انجام خواهیم داد.
کاری که باید انجام دهیم این است که ذهن خود را از هر چیزی که ممکن است تمرکز ما را محدود نماید یا از ورود دسته خاصی از اطلاعات به ذهن ما جلوگیری کند،رها کنیم.

مدیریت انرژی ذهن
اگر در تفکرات خود خلاقیت به خرج ندهیم،خاطرات و باورهای ما باعث می شوند که درمورد آینده هم به روشی که مستقیما متناسب با گذشته است فکر کنیم و بنابراین تحت تاثیر آن ها ،در دام همان تجارب تکراری قبلی بمانیم .نام ها و مکان ها ممکن است عوض شوند،اما وضعیت همیشه همان حالت قبلی خواهد ماند،چون ما چارچوب ذهنی خود برای دریافت چیزهای جدید را اصلاح نکردیم.
می گویند نیاز مادر اختراعات است من معتقدم که نیاز برای ابداع ماشین ها،ابزارها و روش های جدید برای صرفه جویی در وقت یا هزینه ها یاکسب پول،نباید تفاوت چندانی با نیاز برای "خلق آدم جدیدی از خودکه بتواند موفقیت و رضایت بیش تری در زندگی تجربه کند،داشته باشد.این را ازآن جهت می گویم که نیاز می تواند به عنوان نیرویی مشوق در پشت افکار ما عمل کند که به فراسوی سدهایی که هم اکنون در ذهن ما وجود دارند فکر کنیم،تا بتوانیم خود را توسعه دهیم.اما سدهایی که به عنوان نیروهای مقاوم عمل می کنند و از توسعه ی ما جلوگیری میکنند از بسیاری از باورها و خاطرات دردناک ما تشکیل شده اند.بنابراین به نیرویی نیاز داریم که بتواند بر ضد آن ها عمل کند و درآن نفوذ کند.این نیرو چیزی جز افکار ما و اشتیاق ما برای استفاده از آن به روشی خلاقانه نیست.

هر معامله گر آنچه لایق خود می داند را به خود می دهد
معامله گران خودنقطه شروع و پایان معاملاتشان را انتخاب می کنند و درمورد آن  تصمیم می گیرند.این فرآیند تصمیم گیری نتیجه ی برآیند نیروهای اجزای مختلف ذهنی است که با هم در تعامل هستند.اگر به فرض بتوانیم به محل ذخیره ی این اجزادر مغز برویم و انرژی هر یک از آن ها را اندازه بگیریم و سپس اجزایی که در ایجاد حس مثبت ازخود(ارزشمند پنداشتن خود)نقش دارند را با آنهایی که در ایجاد حس منفی از خود موثر هستند تسویه نماییم(جمع جبری کنیم)،آنچه که به طور خالص باقی می ماند،مقدار خالص ارزشی است که برای خودمان قائلیم.این مقدار خالص مستقیما متناسب با پولی است که از آن چه که در هر معامله قابل حصول است به خود می دهیم،یا به همین معنی متناسب با پولی است که از دست می دهیم.(اگر حاصل جمع منفی باشد).
اگر قصد ما به عنوان یک معامله گر این است که ثروت بیش تری از بازار به دست آوریم،باید یاد بگیریم که چگونه بیشتر و بیش تر به خود ارج بنهیم،به گونه ای که به این باور برسیم که ما لیاقت آن چه به دست می آوریم یا خواهان آن هستیم را داریم.معامله گری می تواند منجر به کسب سودهای سریع شود،ولی حفظ آن سودها به حمایت و پشتیبانی درونی نیاز دارد.
هر کاری که ما انجام می دهیم به ارزشی که برای خود قائلیم می افزاید یا از آن می کاهد و در واقع به همین خاطر است که این حس در ما می تواند روز به روز یا لحظه به لحظه تغییر کند.بهترین راهی که من برا ی افزودن به حس ارزشمندی نزد خود سراغ دارم،آن است که خود را در فرآیند یادگیری،رشد و پیشرفت متعهد کنیم.

چرا معامله می کنیم؟
هریک از افراد جامعه کالا و یا خدمات خاصی را ارائه و به این نحو ابراز وجود می کند و به این ترتیب یک سیستم بسیار پیچیده از ارتباطات و وابستگی های متقابل ایجاد می شود.در این سیستم،برای تبادل کالا و خدمات،لازم است بر سر ارزش آن ها توافق صورت گیرد.منظور از "ارزش"در اینجا درجه ی اهمیت یا توانایی یک چیز در رفع نیازها است.قیمت نهایی مبادله ی کالا و خدمات توسط قانون اصلی اقتصاد یعنی "قانون عرضه و تقاضا"تعیین می شود.به زبان روان شناسی،قانون عرضه و تقاضا معادل ترس و طمع در آدمیزاد است.هم ترس و هم طمع مردم را وا می دارند،تا بسته به درکی که از شرایط بیرونی دارند،انجام یا عدم انجام کاری را برگزینند.باور افراد در مورد این که یک کالا و یا خدمات چه قدر در رفع نیازهای آن ها موثر است،قیمت آن کالا یا خدمات را تعیین می کند.در این میان باور عمومی در مورد میزان وفور و یا کمبود آن کالا یا خدمات نیز به طور ضمنی موثر است.طمع انسان ریشه در احساس کمبود و ناامنی دارد.هر دوی این ها باعث ترس می شوند.اگر دو یا چند نفر ترس یکسانی داشته باشند،بر سر تصاحب منابع موجود برای رفع کمبودهایشان رقابت می کنند.
هر سیستمی از تعاملات که بر اساس ترس از کمبود یا نبود کالا یا خدمات  باشد،باعث می شود قیمت ها در هر لحظه از زمان،بسته به میزان نسبی احساس امنیت یا ناامنی افراد (به صورت دسته جمعی)در مورد آن کالا و خدمات،نوسان کند.این نوسان قیمت ها ،باعث ایجاد ریسک اقتصادی برای کسانی می شود که در تامین نیازهای خود وابسته به دیگران هستند.
اما ریسک چیست؟یک تعریف از ریسک ،احتمال زیان خالص درمنابع شخص(انرژی،پول،زمان و...)در یک مبادله (تلاش برای برآورده کردن یک نیاز)است.نوسان قیمت ها همچنین باعث ایجاد فرصت ها برای کسانی می شود که سعی می کنند با پذیرفتن ریسک ،از محل این نوسانات سود کسب کنند.بنابراین به طور خلاصه می توان گفت که تا مادامی که عدم توافق بر سر ارزش کالا و خدمات وجود داشته باشد،قیمت ها نوسان خواهند کرد و بدین وسیله فرصت هایی برا ی معامله گران به وجود خواهند آورد تا با قبول ریسک ها،از این نوسانات سود کسب کنند.

معامله گر منضبط
 



کافه تجارت