امروز
7 اسفند 1398 Feb 26 2020

نگرش صحیح در کسب وکار

نگرش صحیح در کسب وکار

نگرش صحیح در کسب وکار

خلاصه:

اگر دیگران با ما هم نظر نباشند،ما آنها را اشخاصی غیرعادی می پنداریم.دنیا ی تجارت هم به همین میزان در معرض نتیجه گیری های اشتباهی است.میزان ریسک پذیری و شیوه برخورد ما در ارتباط مستقیم با نگرشی ست که داریم از این رو در مطالب منتخب به جنبه روان شناختی بسیار تاکید شده است.

نگرش صحیح در کسب وکار

افسانه ی هم فکر بودن
اثر توافق کاذب

این که دپارتمان تحقیق و توسعه گمان کند محصولش جذاب است به این معنا نیست که مشتری ها هم نظر مشابهی خواهند داشت.شرکت هایی که افراد با دانش فنی بالا را استخدام می کنند هم در معرض این اثر هستند.مخترعان هم شیفته ی ویژگی های کارآمد محصولات خود می شوند و به اشتباه باور می کنند مشتری هایشان هم همین طور فکر می کنند.برای داشتن یک کسب و کار موفق فکر نکن کسانی که طرز فکرمتفاوتی دارند احمق اند.قبل ازاین که اعتمادت را به آن ها از دست بدهی،فرضیات خودت را زیر سوال ببر.

تمام این مدت حق با تو بوده
تحریف تاریخ

ما ناخودآگاه نظرات پیشین خود را طوری با نظرات کنونی خود مطابقت می دهیم که از پذیرش امکان خطا پذیر بودن خود پرهیزکنیم.این یک استراتژی هوشمندانه به نظر می رسد،زیرا فارغ از این که ما چه قدر اشخاص محکمی باشیم پذیرش اشتباهات از نظر احساسی برای مان دشوار است.اما این کار عقلانی نیست.آیا هر بارکه متوجه اشتباه خود می شویم نباید فریاد شادی سر بدهیم؟هر چه باشد ،چنین اعترافی باعث می شود دوباره چنین اشتباهی نکنیم و یک گام به جلو برداریم.

تفاوت ریسک و عدم قطعیت
ما احتمالات معلوم را به احتمالات نامعلوم ترجیح می دهیم.
ریسک یعنی این که احتمالات معلوم اند. عدم قطعیت یعنی احتمالات نامعلوم اند.
بر اساس ریسک ،شما می توانید تصمیم بگیرید قمار بکنید یا نه،اما در قلمرو عدم قطعیت اتخاذ تصمیم بسیار دشوارتر است.تو با ریسک می توانی محاسباتت را انجام بدهی ،ولی با عدم قطعیت نمی توانی.دانش سیصد ساله ی ریسک آمار نامیده می شود.

اثر مقایسه ای
آزمایش ها نشان می دهند مردم حاضرند برای ده دلار صرفه جویی در غذا،ده دقیقه بیش تر راه بروند.اما همان مردم اصلا حاضر نیستند برای ده دلار صرفه جویی در یک دست کت شلوار هزار دلاری،ده دقیقه بیش تر راه بروند.یک رفتار غیر منطقی،چون ده دقیقه ده دقیقه و ده دلار،ده دلار.به صورت منطقی یا باید برای هر دو مورد این مسافت بیش تر را بروی یا در هیچ کدام نروی.
بدون اثر مقایسه ای،تخفیف دادن  در تجارت کاملا توجیه ناپذیر خواهد بود.

چرا یک نقشه ی غلط را به نبود نقشه ترجیح می دهیم؟
خطای در دسترس بودن

مثل این است که بدون نقشه در یک شهر خارجی باشی و سپس نقشه ی شهر خودت را از جیبت در بیاوری  و در یک شهر دیگر از آن استفاده کنی.ما اطلاعات غلط را به نبود اطلاعات ترجیح می دهیم.با گذراندن وقت خود با کسانی که متفاوت با  توفکر می کنند،کسانی که تجربه و مهارتشان با تو متفاوت است،از خودت در برابر این اثر محافظت کن.

خطای بازنگری
چرا خطای بازنگری خطرناک است؟

برای این که ممکن است ما توانایی پیش بینی خود را دست بالا بگیریم و بیش از حد به دانش خود اعتماد کنیم و در نتیجه ریسک های زیادی را بپذیریم.

فاجعه ی دنباله روی
گروه اندیشی

اگرخود را در میان یک گروه نزدیک و هم عقیده یافتی،باید آنچه را در ذهنت می گذرد بیان کنی حتا اگر گروه به آن علاقه ای نشان ندهد.فرضیات ضمنی را زیر سوال ببر،حتا اگر این کار باعث می شود از آسایش دور باشی.اگر رهبری یک گروه را بر عهده داری،یک نفر را به عنوان"مخالف"منصوب کن. او احتمالا محبوب ترین فرد گروه نخواهد بود، اما شاید مهم ترین عضو باشد.

نادیده گرفتن احتمالات
ما به خاطرسود بالقوه ای که باعث می شود علامت دلار جلو چشم مان چشمک بزند روی کسب و کار جدید سرمایه گذاری می کنیم،اما فراموش می کنیم(یا زیادی تنبل هستیم)که شانس اندکی را که برای چنین رشدی در تجارت جدید وجود دارد محاسبه کنیم.مورد مشابهی نیز وجود دارد. بعد از آن که رسانه ها خبر یک سانحه ی هوایی را به شکل گسترده ای پوشش می دهند،پروازهایمان را بدون در نظر گرفتن احتمال بسیار اندک سقوط(که البته قبل و بعد از چنین فاجعه ای یکسان می ماند)لغو می کنیم.
فرض کن یک رودخانه دوشاخه ی فرعی بزرگ و هم اندازه دارد.یکی از آن هااز روش تصفیه الف استفاده می کند که خطر مرگ براثرآب آلوده را از پنج درصد به دو درصد کاهش می دهد. دیگری از روش تصفیه ی ب استفاده می کند که خطر را از یک درصد به صفر تقلیل می دهد،یعنی خطر کاملا از بین می رود.خب روش الف یا ب؟اگر شما هم مثل بقیه فکر کنید،روش ب را انتخاب خواهید کرد،که اشتباه است چون روش الف یک درصد افراد کم تر می میرند و با روش ب فقط یک درصد کم تر.روش الف سه برابر بهتر است!به این تصور غلط "انحراف ریسک صفر "می گویند.
دو محقق دانشگاه در شیکاگو نشان داده اند مردم به یک اندازه از شانس 99درصدی و یک درصدی مسمومیت با مواد شیمیایی سمی می ترسند_واکنشی غیر منطقی اما متداول.

چرا آخرین شیرنی جعبه دهان تو را آب می اندازد؟
خطای کمبود

رومی ها معتقد بودند " Rare Sunt Cara "یعنی کمیاب با ارزش است در حقیقت خطای کمبود هم سن انسان است.
ما تمبر،سکه و ماشین های قدیمی را جمع آوری می کنیم،در حالی که هیچ کاربرد عملی ای برای ما ندارند.شرکت پست تمبرهای قدیمی را قبول نمی کند،بانک سکه های قدیمی را نمی پذیرد و ماشین های قدیمی دیگر اجازه تردد در خیابان ها را ندارند.اما این ها همه مشکلات جانبی هستند،جذابیت آن ها در کمیاب بودن شان است.
یک مامور پاره وقت معاملات املاک هر وقت یکی از مشتر یهایش نمی تواند به درستی تصمیم بگیرد،به او زنگ می زند و می گوید یک پزشک از لندن نقشه ی دیروز ساختمان را دید و خیلی آن را پسندید . تو چه طور؟هنوز تمایل به خرید داری؟
آن پزشک لندنی،که بعضی وقت ها استاد دانشگاه یا کارمند بانک می شود،البته یک موجود خیالی اما بسیار تاثیر گذاراست.
پاسخ معمول به کمبود باعث ایجاد خلل در شفاف اندیشی می شود.

چرا تماشاكردن و صبر كردن شكنجه است؟
خطاي عمل

درشرايط جديد يا متزلزل احساس ناچاري مي كنيم كه بايد كاري كنيم،هر كاري.بعد از انجام اين كار،احساس بهتري داريم،حتا اگر با اين عمل سريع يا بيش از حد اوضاع را بدتر كرده باشيم.پس وقتي شرايط نامشخص است،عقب بايست تا اين كه تمام گزينه ها را ارزيابي كني،هرچندممكن است اين كار با تحسين مواجه نشود."تمام مشكلات بشر ريشه در ناتواني او در آرام و تنهانشستن در يك اتاق دارد." اين را بلز پاسكال هنگام مطالعه در خانه اش نوشته است.

تقصیرمن  نبود
خطای خدمت به خود

در بازار بورس اگر سود کنی،خودت رو تشویق می کنی ولی اگر تراز مالی منفی شود،مشکل فقط و فقط از"بازار" یا حتا از مشاور اقتصادی کم عقل است.
چگونه می توان از خطای خدمت به خود در امان بود؟آیا دوستانی داری که به تو حقیقت را بدون هیچ کم و کاستی بگویند؟اگر چنین است بسیار خوش شانسی.اگر نه،حداقل یک دشمن داری؟خوب است. او را به یک قهوه دعوت کن ونظر صادقانه اش را درباره نقاط قدرت و ضعف خود بپرس.مطمئن باش همیشه از این کارت به نیکی یاد خواهی کرد.

چرا تجربه می تواند قضاوت ما را نابود کند؟
انحراف ارتباطی

باید حواسمان باشد از یک تجربه تنها چیزهایی را که عقلانی اند به خاطر بسپاریم و در همین جا متوقف شویم.مبادا مانند گربه ای بشویم که روی در قابلمه ی داغ می نشیند.او دیگر روی در قابلمه ی داغ نخواهد نشست و علاوه برآن،دیگر روی در قابلمه سرد هم نمی نشیند."

با احتیاط حمل شود
انتظارات

در 31 ژانویه سال 2006 ،گوگل نتایج مالی خود را در سه ماهه  آخر سال 2005 اعلام کرد.
97 در صد افزایش. سودخالص هم 82 درصد افزایش یافته بود.نتایج بی سابقه بود.اما بازار بورس چگونه به این اعداد و ارقام شگفت آور واکنش  نشان داد در عرض چند ثانیه،سهام ها شانزده در صد افت کرد.مبادلات باید متوقف می شد. وقتی از سر گرفته شد،سهام پانزده درصد دیگر سقوط کرد.اوضاع هراس آور بود .یکی از تاجران بیچاره در وبلاگ خود پرسیده بود:"کدام آسمان خراش برای خود کشی مناسب تر است؟"چه چیزی باعث این اتفاقات شده بود؟تحلیل گران وال استریت نتایجی از این بهتر پیش بینی کرده بودند و وقتی این پیش بینی محقق نشد،بیست میلیارد دلار از ارزش این غول رسانه ای کم شد.
وقتی قبل از یک اعلان،انتظارات عمومی تحریک می شود،هرگونه فقدان تطابقی یک تنبیه سخت گیرانه به همراه دارد.هرچند اختلاف بسیار ناچیزباشد
انتظارات باعث دگرگون شدن واکنش های بیوشیمیایی مغز می شوند و بر کل بدن اثر می گذارند.انتظارات به خودی خود ملموس نستند،اما اثر آنها بسیار واقعی است.آن ها می توانند واقعیت را تغییر بدهند.

به هیچ چیز بیش از حد وابسته نباش
اثر مالکیت

در معاملات املاک،اثر مالکیت قابل لمس است.فروشندگان از نظر عاطفی به خانه خود وابسته اند و به همین دلیل دایم قیمت را بیش از اندازه گران اعلام می کنند .
پیشنهاد های معمول بازار را رد می کنند و انتظار دارند خریداران مبلغ بیش تر ی بپردازند،که نامعقول است.
می توان با قطعیت گفت ما در جمع کردن اشیا بسیار ماهرتریم تا در دورریختن آن ها.به طورشگفت انگیزی ،اثر مالکیت نه فقط بر داشته ها موثر است،بلکه بر چیزهایی که نزدیک به تملک آنها بوده ایم نیز اثر دارد.خیلی به چیزی وابسته نباش.فرض کن آنچه در اختیار داری چیزی است که جهان به طور موقت به تو امانت داده است و می تواند در یک چشم بر هم زدن آن را (یا حتا بیش تر از آن را )از تو پس بگیرد.

هرگز تصمیمی را بر اساس نتیجه اش قضاوت نکن
خطای نتیجه

هرگز یک تصمیم را صرفا بر اساس نتیجه اش ارزیابی نکن،به خصوص زمانی که تصادفی بودن یا"عوامل خارجی"در آن نقش داشته باشند.یک نتیجه بد لزوما نشان دهنده یک تصمیم بد نیست و برعکس.

یکی از بهترین نصیحت های مانگر این است:"باید به آن چه من دایره توانایی می نامم پایبند باشی . باید بدانی چه چیزهایی را می فهمی و چه چیزهایی را نمی فهمی.خیلی مهم نیست دایره چه قدر بزرگ باشد،مهم این این است که بدانی محیطش کجاست."




هنرشفاف اندیشیدن



 



کافه تجارت